خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ


     مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

    شمس گفت:

    برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،

    تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی،

    در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت

    و آب دهان به صورتت انداختند و بر فر قت کوبیدند

    و چه بسا تو را به قتل می رساندند.

    این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
    ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

    دانی که پس از مرگ چه باقی ماند
    عشق است و محبت است و باقی همه هیچ.

    وقتی بدانید به کجا می روید؛ تبدیل به شخص موثرتری می شوید.


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده